البته قسمت هایی از این شعر به زبان محلی بوشهریست.
بس گذشت روزهای زیبا و زشت
رسیدیم به دوازده اردیبهشتحکایت از روز معلم دبستان یاسر بُود
گرچه بلند نیست و قاصر بُود
یکی از بهر معلم گل آورده بود
یکی هدیه ای شیک ، شنگل آورده بود
یکی جوراب یکی شال یکی لوح تقدیر
یکی عطر یکی هدیه ای بهر مدیر
یکی هر چه گشت چیزی پیدا نکرد
هیچ تحفه ای دلش را شیدا نکرد
چون دِی (مادر) بدید چنین وضع دخترش
دو دستی بزد بر فرق سرش
گفتا تموم شد حقوق ماهانه ام
هیچ ندارم خدایا ندادند یارانه ام
دخترم! ز بهر کادو مُو(من) مو به مو
بگردم دو چشمی کنم جست و جو
همه جا دِی به دقت گشته بی (بود)
خرد و خسته از انبار برگشته بی
دخترو گفت دِی غر نزه (نزن)دیگه بسه
گفته باشم دست خالی نمیرم مدرسه
دِی گفت سِی دختر مُو (ببین دخترمن)،چه با تمنا
میخواد سر به کجا بهله (بذاره) یا حضرت زهرا
دِی تو سِیل (نگاه) بُوات (بابات)کو چه فقیره
انتظار کادو از بچه ی ای آدم نمیره
معلم میفهمه نداره بتو انتظار
نگفته حتما سی مو (برای من) کادو بیار
حالا که سمچ شدی سفت و سخت
بهل (بذار)تا با حوصله بگردم زیر تخت
بیو اینجا!می بینی پلاستیک سیاه؟
دس دراز کن بردارش بیا
دی وو (با) همین پلاستیک دل دخترو خاش(خوش) که (کرد)
دخترو خنده ای کرد و مثل غنچه ای فاش که
دخترو شو پلاستیک نهاد زیر سرش
تا صبح که میره مدرسه نکنه ولش
صبح سر صف معلم که دید
گفت اوفی یه نفسی راحت کشید
بعد با صد ناز و احترام
رفت پیش معلم کرد سلام
گفت یه هدیه دارم برات که ناقابله
ولی عشق مو نسبت بهت کامله
با ذوق پلاستیک دست معلم داد
گفت بازش کن ببین خوشت میاد
معلم پلاستیکه باز کرد و شوکه شد
معلم بین همکارا مضحکه شد
پلاستیک آویختن پشت پنجره
سی (برای)این که کنن هر روز معلم رو مسخره
میفهمی تو پلاستیک سیاه چه جا کرده بی؟
یه کفش زنونه قهوه ایه پا کرده بی(بود)
تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 9:22 | نویسنده : بهرام کیانی ده کیانی |
.: Weblog Themes By Pichak :.

