سه ماهى

 در آبگير كوچكى ، سه ماهى زندگى مى كردند . ماهى سبز ،  زرنگ و باهوش بود ، ماهى نارنجى ، هوش كمترى داشت و ماهى قرمز ، كودن و كم عقل بود . يك روز دو ماهيگير از كنار آبگير عبور كردند و قرار گذاشتند كه تور خود را بياورند تا ماهى ها را بگيرند .  سه ماهى حرف هاى ماهيگيران را شنيدند . ماهى سبز ، كه زرنگ و باهوش بود بدون اينكه وقت را از دست بدهد از راه باريكى كه آبگير را به جوي آبى وصل مى كرد ،فرار كرد .        فردا ماهيگيران رسيدند و راه آبگير را بستند .  ماهى نارنجى كه تازه متوجه خطر شد ، پيش خودش گفت:اگر زودتر فكر عاقلانه اى نكنم بدست ماهيگيران اسير مى شوم . پس خودش را به مردن زد و روى سطح آب آمد . يكى از ماهيگيران كه فكر كرد اين ماهى مرده است ، او را از داخل آبگير گرفت و به طرف جوى آب پرت كرد ، و ماهى از اين فرصت استفاده كرد و فرار كرد .   ماهى قرمز كه از عقل و فكر خود به موقع استفاده نكرد ، آنقدر به اين طرف و آن طرف رفت تا در دام ماهيگيران افتاد .  



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۶ | 19:53 | نویسنده : بهرام کیانی ده کیانی |