دختر جوانی آبله سختی گرفت. نامزدش به عیادت او رفت.

چند ماه بعد، نامزد وی کور شد. موعد عروسی فرا رسید.

مردم می گفتند: چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد.

بیست سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت. مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.

مرد گفت : «من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۲ | 19:38 | نویسنده : بهرام کیانی ده کیانی |