عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد

که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب می خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب

می شود و قیمت گرانی بر آن می گذارد.لذاگفت:عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به

من بفروشی؟

رعیت گفت: چند میخری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست

عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی

گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من

بفروشی؟

رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام.

کاسه فروشی نیست.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۷ | 20:28 | نویسنده : بهرام کیانی ده کیانی |